دلم برای مدرسه و کارکنان و دانش آموزاش و خصوصا یه دوست خوب تنگ شده ...یه مکان تا چه حد میتونه هیجان انگیز و دوست داشتنی باشه آخه ؟! ... خدایا شکرت که دوستم دوستم شد ! تو این مدرسه کار میکرد ! سرِ یه تعارف پامون به محل کارش باز شد ! سر چندتا تعارف با خانوم مدیر و معلم پرورشیا آشنا شدیم ! ... خدا کنه تابستون زودتر تموم شه ... دلم برای مدرسه تنگ شده ... دلم واسه اینکه بیخود و بی جهت زنگ بزنم بگم کاری هست بیام کمک ؛ بگی فلان روز جشن داریم خیلی کار داریم و بگم فردا هشت ِ صبح اونجام ! و خواب بمونم و ده برم ... برسم دم مدرسه زنگ بزنم گوشیت بگم پشتِ درم ... بگی الآن میگم دروُ باز کنن ... بیام با خانم عین و ر و ف سلام علیک کنم ... و اون خانومه ... وای اسمِشوُ یادم رفته ! ... سراغتوُ بگیرم کسی خبر نداشته باشه کجایی دقیقا!! ... پیدات کنم سلام علیک کنیم با خنده بپرسی چه خبر؟ فلانی خوبه ؟ ... برات داستان ِ یک ماه و نیمی که ندیدمت روُ تعریف کنم ! غر بزنم ! نصیحتم کنی ! مسخرم کنی و خودم از کارای خودم از خنده غش کنم ! ... چقد دلم برای اردویی که رفتیم و تا صبح حرف میزدیم تنگ شده ...
چقدر خوبه آدمای خوب دور و برمن ...
نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مرداد ۱۳۹۶ساعت 23:34 توسط Ғαтɛмɛн
خوش اخلاق بشوم حتی اگه ......
ما را در سایت خوش اخلاق بشوم حتی اگه ... دنبال میکنید