گفت باورش نمی شود...

خرید بک لینک
به خاطرِ نگاهِ توُ میگم سلــام ... اونم از نوعِ رنگی رنگیش ... که بپاشه به صورتت زندگیت تمومِ جونت رنگی بشه اصَن !

×××

نگاه کردم به کامنتی که بغل دستیِ سه-چهار سالِ پیشم (سالِ سوم دبیرستان) گذاشته بود زیرِ عکس .

گفته بود باورِش نمی شه از سالِ کنکور دوُ سال گذشته باشه.

یهوُ مغزم اِروُر داد و پرسید دوُ سال ؟!

حساب کتاب کردم دیدم بله ! حساب کتابِ اون از حساب کتابِ من حساب کتاب تره !

بعد یهوُیی خاطراتی که به فراموشی سپُرده بودم پَرتاب شُد تو مغزم ... همه اَش با هم ... بدونِ مکث ... شوُکه شدم از زیادیشون ! ... مگه دچارِ ضربه یِ مغزی شُده بودم و فراموشی گرفته بودم؟!

به هرحال یه ضربه کافی بود تا همه چی یادم بیاد !

آب بازی هایِ تو حیاطِ مدرسه روزایِ آخرِ اردیبهشت (البته بگم در مصرفِ آب صرفه جویی کنید و به فکرِ آب بازی هایِ تویِ حیاطِ مدرسه یِ نسل هایِ بعد هم باشید!)

اُردوها ؛ به خصوص بزن برقصِ تویِ اتوبوس !

اعتصاب ُ نرفتن سرِ کلاس ( دوُ موُرد بود که در هر دوُ موُرد ضایع شُدیم )

معلم ترسناکایِ با جَذَبه یِ دوست داشتنی !

معلم ادبیاتایِ مهربونِ خاصِ دوست داشتنی تَر

آزمونایِ قلمچیِ جمعه صُبحا که فقط از سرِ تفریح بود وُ بَس ! ( پُشتیبانه میگفت کتابِ فلانِ قلمچی روُ بگیر تست بزن ... هیچم گوش نمیکردم؛ هیچم پشیمون نیستم! ... کِیفش به همین بود اصن!)

تردیلا خوُردن هایِ بینِ زنگِ تفریح !

گچ هایِ رنگی رنگیِ معلمِ حسابان ... و خیلی خیلی ... خاطراتِ خوبِ دیگه

+موقعیتش پیش نیومده که به دوُرانِ راهنمایی و دبستان پَرتاب شَم وگرنه . . .

نوشته شده در یکشنبه هجدهم مرداد ۱۳۹۴ساعت 19:8 توسط Ғαтɛмɛн |

خوش اخلاق بشوم حتی اگه ......

ما را در سایت خوش اخلاق بشوم حتی اگه ... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 99 تاريخ: سه شنبه 16 خرداد 1396 ساعت: 4:36

صفحه بندی